تبليغاتX

نصب 6000 سانتریفیوژ جدید جهان را بهت زده کرد تیم ملی ایران با 10 پله سقوط در رده 50 جهان و 4 آسیا قرار گرفت هر گاه به لیمو ترش برخوردی از آن شربت آب لیمو درست کن(رئیس دانشگاه شیکاگو) احمدی نژاد با گلایه از وزارت مسکن خواستار کنترل ضربتی قیمت مسکن تا تیر ماه شد *جـــوان امــروز*

*جـــوان امــروز*
 

 

 

حتما شما نيز تاكنون در مورد تست‌هاي روان‌شناسي مطالبي خوانده يا شنيده‌ايد. مي‌دانيد كه امروز روان‌شناسان از روي رنگ مورد علاقه، ماه تولد، نحوه صحبت كردن و واكنش‌ هر فرد در مواجهه با مسائل، شخصيت فرد را تعيين مي‌كنند و ميزان اعتماد به‌نفس، استقلال، آرمان‌گرايي و ... را در او مي‌سنجند.

اهميت اين ويژگي‌ها تا جايي است كه بسياري مواقع، از روي خصوصيات به دست آمده شخص را درمان مي‌كنند. يكي از روش‌هايي كه از طريق آن مي‌توان پي به شخصيت و ويژگي‌هاي اخلاقي فرد برد، نحوه خوابيدن اوست. هر شخصيتي به شكلي خاص مي‌خوابد و حالت خواب، راز شخصيت انسان را برملا مي‌كند. اگر مي‌خواهيد به شخصيت واقعي كسي پي ببريد، بهتر است به نحوه خوابيدن او نگاهي بيندازيد.

دانشمندان معتقدند موقعيت بدن در حال خواب، سرنخ مهمي درباره شخصيت فرد به دست مي‌دهد. طبق تحقيقات يك روان‌شناس اتريشي كه 6 حالت عمومي‌تر موقعيت بدن را در خواب بررسي كرده است، هريك از اين حالات به يك گروه شخصيتي ارتباط دارد. او در اين باره مي‌گويد: «همه ما وقتي بيداريم متوجه حركات و سكنات خود كه در اصطلاحbody language ناميده مي‌شود، هستيم، اما اين نخستين بار است كه توانسته‌ايم ببينيم حالت بدن ما هنگام خواب چه تعبيري دارد. جالب اين‌كه شخصيت انسان با وضعيتي كه بدن در حالت خواب به خود مي‌گيرد، در بيشتر موارد، بشدت با آنچه انتظار داريم در تعارض است.»حالت‌هايي كه اين روان‌شناس مطالعه كرده به شرح زير است:(ادامه مطلب!)



نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |
یک روز سعدی کوچک همراه پدرش به مهمانی می رفت . در راه عده ای از کارگران را دیدند که مشغول کندن زمین هستند . در یک لحظه سر کلنگ به جمجمه ی مرده ای فرو رفت . پدر سعدی ایستاد و به فرزندش ( که همون سعدی باشه ) گفت : ای فرزند ! سرنوشت انسان در دنیا چنین است . از خاک بیرون می آید و به خاک می رود . جمجمه ای را که دیدی ممکن است سر یکی از پادشاهان یا پولداران باشد . اگر این اسکلت یک صندوق پر از جواهر و سکه های طلا بود آن مرد کارگر با شادی آن را می ربود اما انسان که در دوران حیات خود را بالاترین می پندارد و از شدت خودپسندی وقتی به یک مجلس دوستانه وارد می شود میل دارد که در صدر  مجلس بنشیند پس از مرگ به جسم بی ارزشی تبدیل می شود. 


نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |
به نام او که رحمتش از غضبش پیشی گرفته است

هنگامي كه نمرود نتوانست با آتشي كه افروخت ابراهيم خليل(ع) را بيازارد و خود را در مقابل او عاجز ديد خداوند ملكي را به صورت بشر به سوي او فرستاد كه او را نصيحت كند. ملك پيش نمرود آمد و گفت: خوب است بعد از اين همه ستم كه بر ابراهيم(ع) روا داشتي و او را از وطن آواره كردي و در ميان آتش بدنش را افكندي اكنون ديگر، رو به سوي خداي آسمان و زمين آوري و دست از ستم و فساد برداري زيرا خداوند را لشگري فراوان است و مي تواند با ضعيفترين مخلوقات خود تو را با لشگرت در يك آن هلاك كند.
نمرود گفت: در روي زمين كسي به قدر من لشگر ندارد و قدرتش از من فزونتر نباشد. اگر خداي آسمان را لشگري هست بگو فراهم نمايد تا با آنها جنگ كنيم. فرشته گفت: تو لشگر خويش را آماده كن تا لشگر آسمان بيايد. نمرود سه روز مهلت خواست و در روز چهارم آنچه مي توانست لشگر تهيه كند آماده نمود و در ميان بياباني وسيع با آن لشگر انبوه جاي گرفت. آن جمعيت فراوان در مقابل حضرت ابراهيم(ع) صف كشيدند، نمرود به ابراهيم از روي تمسخر گفت لشگر تو كجا است؟ ابراهيم(ع) جواب داد در همين ساعت خداوند آنها را خواهد فرستاد. ناگاه فضاي بيابان را پشه هاي فراواني فراگرفتند و بر سر لشگريان نمرود حمله كردند هجوم اين لشگر ضعيف قدرت سپاه قوي نمرود را در هم شكست و آنها را به فرار وادار نمود و مقداري از آن پشه ها به سر و صورت نمرود حمله كردند. نمرود بسيار نگران شد و به خانه برگشت بازهمان ملك آمد

 

و گفت ديدي لشگر آسمان را كه به يك آن لشگر تو را در هم شكستند، با اينكه از همه موجودات ضعيف ترند. اكنون ايمان بياور و از خداوند بترس والا تو را هلاك خواهد كرد. نمرود به اين سخنان گوش نداد. خداوند امر كرد به پشه اي كه از همه كوچكتر بود. روز اول لب پايين او را گزيد و در اثر آن گزش، لب او ورم كرد و بزرگ شد و درد بسياري كشيد. بار ديگر آمد لب بالايش را گزيد، به همان طريق تورم حاصل شد و بسيار ناراحت گرديد عاقب همان پشه مأمور شد كه از راه دماغ به مغز سرش وارد شود و او را آزار دهد. بعد از ورود پشه، نمرود به سردرد شديدي مبتلا شد. هرگاه با چيز سنگيني بر سر خود مي زد پشه از كار و آزار او دست مي كشيد و نمرود مختصري از سردرد راحت مي گرديد. از اين رو كساني كه در موقع ورود به پيشگاه او برايش سجده مي كردند، بهترين عمل آنها بعد از اين پيش آمد آن بود كه با چكش مخصوصي در وقت ورود قبل از هر كار بر سر او بزنند تا پشه دست از آزار او بردارد و مقرب ترين اشخاص كسي بود كه از محكم زدن كوبه و چكش هراس نكند. بالاخره با همين عذاب نمرود رخت از جهان بربست و نتيجه كفر و عناد خويش را مقدار مختصري دريافت.

 

داستان ها و پندها، ج 1، ص 39


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

هفت خوان‌ازدواج

ازدواج بي‌خواستگاري، معني ندارد. مگر اين‌كه يكي را به زور و بي‌آن‌كه از قبل بداند چه خبر است، به عقد كس ديگري در بياورند. اما در بقيه حالت‌ها، حتما يكي از دو طرف ازدواج، از آن يكي مي‌خواهد كه با او ازدواج كند. حالا اين‌كه جواب چه باشد، ازدواج به زور باشد يا با طيب خاطر و پر از عشق؛ يا با وجود مخالفت خانواده‌ها انجام بشود، بحث ديگري است. مهم اين است كه اين وسط چيزي به اسم خواستگاري اتفاق افتاده و اين اتفاق مهمي‌است.

بجز آداب و رسوم مربوط به دوره‌اي كه دست دختر چايي به دست مي‌لرزيد و داماد سربه زير نگاه‌هاي زيرزيركي و دزدانه مي‌كرد، راه‌هاي ديگري هم براي خواستگاري وجود دارد. مثل خواستگاري‌هاي اينترنتي، خواستگاري از طريقsms يا يواشكي خواستگاري كردن، كه به خاطر دردسرهاي بعدي توصيه نمي‌شود.

خواستگاري در روش سنتي‌اش با حضور پدر و مادر، خواهر بزرگ، عمه، خاله متين، عمو جان، زن‌دايي كتانه و تعداد زياد ديگري از اهل فاميل برگزار مي‌شود. معمولا تصميم نهايي را همه با هم مي‌گيرند، اما همه خوب مي‌دانيم كه حرف، حرف پدر خانواده است.

در اين روش، تصور همه اين است كه در نهايت، زن بيچاره بدبخت مي‌شود. اما اين همه واقعيت نيست. واقعيت اين است كه اگر قرار باشد بدبختي اتفاق بيفتد، براي هر دو طرف است و اين همان راز بزرگ ازدواج است. هيچوقت در بدبختي‌ها و خوشبختي‌هايت تنها نيستي. ترسناك به نظر مي‌آيد، اما دوست داشتني هم هست.

يكي از عوارض بعد از ازدواج كه براي بعضي‌ها عود مي‌كند، جدايي است. اين جدايي اغلب هيچ جنبه رمانتيكي ندارد و با دعوا و كتك كاري و در موارد استثنايي حتي كشت و كشتار همراه است.

گاهي كه به آمار طلاق در كشورهاي مختلف دنيا توجه مي‌كني، به نظر مي‌رسد آدم‌ها به خاطر طلاق است كه ازدواج مي‌كنند. تعداد آدم‌هايي كه چند بار ازدواج كرده و بعد از هسرشان جدا شده‌اند در اغلب كشورهاي دنيا، بخصوص آمريكا، استراليا و كانادا در حال افزايش است. انگار جادوي ازدواج آدم‌ها را ول نمي‌كند، اما از آنجايي كه غربي‌ها امور مربوط به ازدواج و تشكيل خانواده را آنقدرها جدي نمي‌گيرند، خيلي زود به قسمت جدايي مي‌رسند. در واقع آنها دركي از مفهوم سوختن و ساختن ندارند.

ازدواج يك جورهايي نعمت به حساب مي‌آيد و در اسلام هم به آن خيلي سفارش شده است. ائمه و پيامبر اسلام (ص) هم توجه ويژه‌اي به بحث ازدواج داشته‌اند و احاديث بسياري از ايشان درباره ازدواج و آداب خواستگاري، چگونگي مراسم و شرايط دو طرف، تعدد زوجات و حقوق زن و مرد بر هم، وجود دارد.

ازدواج و قيل و قالش

خيلي‌ها از ازدواج فرار مي‌كنند و دلايل زيادي هم برايش دارند. بي‌پولي، پدر و مادر بيمار، پيدا نكردن همسر مناسب و ... اما واقعيت اين است كه همه اينها بهانه است. ترس از قبول كردن مسووليت است كه دختران و پسران جوان و دم بخت را از فكر ازدواج مي‌ترساند. تصور اين‌كه بايد علاوه بر خودشان هر روز كس ديگري را هم دور و برشان ببينند، با او غذا بخورند و خلاصه مسووليت يك زندگي دو نفره را تا آخر عمر روي دوششان احساس كنند. البته اين ترس بيشتر در مردها وجود دارد. مرد ايراني و غير ايراني ندارد. مشكلي است كه همه مردهاي دنيا با ازدواج دارند؛ آنها فقط ادعاي توانمندي و قدرت مي‌كنند اما پاي يك مسووليت كوچك كه وسط مي‌آيد بيشترشان يا جا مي‌زنند يا با ترس و لرز جلو مي‌آيند.

البته مشكلات ديگري هم هست كه مي‌توانند مانع شكل گرفتن يك ازدواج بشود. بي‌پولي مهم‌ترين آنهاست. بي‌پولي معني‌اش اين است كه خانه شخصي در كار نيست، قرار نيست ماشيني كه داريم خيلي شيك باشد، جهيزيه آنچناني وجود ندارد و همه اش يك مشت كاسه بشقاب است، كسي به تو پول قرض نمي‌دهد و خلاصه اين‌كه بهتر است عطاي ازدواج را به لقايش ببخشي. حتي ممكن است بعضي‌ها تو چشمتان نگاه كنند و بگويند: «با اين وضعت ازدواجم مي‌خواي بكني؟»

 

شكست‌هاي عاطفي متعدد هم مي‌تواند شما را از ازدواج بترساند يا حتي بيزار كند. يك قلب شكسته چيزي نيست كه به اين راحتي‌ها ترميم بشود و بتواني يكي ديگر را تويش جا بدهي. زمان مي‌برد و حسابي ‌از آدم انرژي مي‌گيرد. طوري كه ممكن است تو را از ازدواج بيزار كند و مثلا با خودت فكر كني كه همه مردها همين‌طوري هستند، دخترها همه سر و ته يك كرباسند و به اين ترتيب تا آخر عمر ازدواج نكرده بماني.

كار نداشتن هم بهانه خوبي‌است براي مجرد ماندن. خيلي واضح است كه اگر شغلي نداري، تازه اخراج شده‌اي يا داري به صورت داوطلبانه و رايگان براي جايي كار مي‌كني، بهتر است فكر ازدواج را از سرت بيرون كني.

با همه اين مشكلات، حتما دلايلي هست كه نه تنها دختران و پسران جوان، بلكه همه آنهايي كه يك بار طعم زندگي دو نفره را چشيده‌اند، با علاقه تمام سراغ ازدواج مي‌روند. راز ازدواج در تنها نبودن است. وقتي جوان هستيد، در سني كه همه منتظرند بزودي شما را با حلقه ببينند، علاوه بر همه خوبي‌هاي ازدواج، تصور اين‌كه ديگر تنها نمي‌مانيد، از همه بيشتر تشويق‌تان مي‌كند. وقتي از تنهايي داريد خفه مي‌شويد، دنيا با تمام سياهي‌هايش حلقوم‌تان را گرفته و ول نمي‌كند، آسمان و زمين دارند به هم مي‌رسند و بزودي شما را بين خودشان له مي‌كنند، فكر اين‌كه كسي آن بيرون منتظر شماست و اگر نه همين حالا، اما بيشتر وقت‌ها به شما فكر مي‌كند، واقعا آرامش بخش است.

بعضي‌ها آدم‌ ازدواج هستند. اصلا به دنيا آمده‌اند كه ازدواج كنند و زندگي‌شان حتما يك جايي با جاده ازدواج برخورد مي‌كند. اين آدم‌ها مادر‌هاي خوبي‌ براي بچه‌هايشان هستند و مردهاي واقعي براي زندگي زناشويي‌شان. زندگي اين آدم‌ها فقط با ازدواج سر و سامان مي‌گيرد. اين بخشي از تقدير آنهاست و تنها يك بد شانسي مي‌تواند آنها را از مسيري كه طبيعت برايشان در نظر گرفته، منحرف كند.

ازدواج اين امكان را به ما مي‌دهد كه بچه‌دار شويم و نسل‌مان را كه حسابي‌هم به آن مفتخريم، از خطر انقراض نجات بدهيم. علاوه بر مساله بقاي نسل، بچه‌دار شدن زندگي‌تان را با شادي، غم، دعوا، شور و شوق همراه مي‌كند. مهم اين است كه شما را از يكنواختي در مي‌آورد؛ حتي اگر يك‌دفعه به خودتان بياييد و ببينيد كه تمام عمرتان را به پاي آن بچه خرج كرده ايد.

يكي ديگر از مزاياي ازدواج، موقعيتي است كه براي‌تان فراهم مي‌كند. شما ديگر به عنوان يك آدم بزرگ كه حرفش برو دارد شناخته مي‌شويد. ديگر مي‌توانيد در جمع همكاران متاهل‌تان صاحب نظر باشيد و وقتي دوستان مجردتان را مي‌بينيد، تظاهر كنيد كه زندگي‌تان بسيار معقول‌تر از روشي است كه آنها براي زندگي‌شان در پيش گرفته‌اند.

قوانين اجتماعي كه به نفع مزدوج‌ها تنظيم شده، امكانات زيادي را در اختيارتان مي‌گذارد مهم‌تر از همه اين‌كه مي‌توانيد وام ازدواج بگيريد!

سيما دهقان

 


نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |
ورود پزشكان تازه كار به بيمارستان‌ها؛ فصل كشتار
عمومی- محققان مي‌گويند ميان مرگ و مير بيماران و آغاز به كار پزشكان تازه‌كار ارتباط مستقيمي وجود دارد

به گزارش بي‌بي‌سي يك تيم از امپريال كالج لندن 300 هزار بيمار اورژانسي در انگليس را بين سال‌هاي 2000 تا 2008 مورد بررسي قرار داده تا به اين نتيجه رسيده است.

آنها ميزان مرگ و مير را در هفته اول اوت هنگامي كه پزشكان تازه‌كار به بيمارستان‌ها مي‌آيند با هفته اول ماه جولاي مقايسه كردند و پس از بررسي عوامل مختلف به اين نتيجه رسيدند كه بيماران اورژانسي در هفته اول ماه اوت 6درصد بيشتر از بيماران در هفته‌هاي ديگر در معرض مرگ هستند.

پيش‌تر مقطع زماني‌اي كه پزشكان تازه‌كار به بيمارستان‌ها مي‌روند در ميان جامعه پزشكي به «فصل كشتار» معروف بوده است اما تا‌كنون تحقيقي علمي براي بررسي اين موضوع انجام نشده بود. درصد افزايش احتمال مرگ و مير در بيماران مختلف متفاوت است.

بيماراني كه به جراحي نياز ندارند و به اشتباه و به خاطر تشخيص نادرست پزشكان تازه‌كار به زير تيغ جراح مي‌روند، درصد احتمال مرگ و ميرشان 8درصد است.


نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |

 جزيره نشينان عصر ارتباطات


پدر با كلي هماهنگي و زحمت ترتيب مهماني فرداشب را مهيا مي كند، با وجود مشكلات مالي مي خواهد اين سنت زيبا يعني ميزباني از ميهمانان را كه لقب حبيب خدا را گرفته اند ترك نكند. بعد از خوش و بشي كوتاه با تذكر بچه ها كه بابا سريال شروع شد، همگي گويي گمشده خود را يافتند. همگي صم بكم به تلويزيون نگاه ميكنند. 45 دقيقه نفس گير كه اگر حتي بچه هاي كوچك صدايي كنند همه فرياد ميزنند ساكت! بگذار ببينيم چه مي شود. و بعد از پايان سريال يك نگاهي به ساعت و اعلام اينكه ديروقت است و بايد براي فردا استراحت كرد، مهماني به خوبي و خوشي به پايان ميرسد. ولي سؤال، اين ميهماني جز دقايق اوليه كه تنها به يك احوالپرسي ساده گذشت بقيه ساعات تنها به تماشاي سريال موردعلاقه نگذشت؟


داستانك بالا گوشه اي از مهجوريت انسان سرگشته و تنهاي امروزي است. از سرگشتگي گفتم. بياييم پرونده ابوالبشر را بر روي كره خاكي يك ورقي بزنيم. البته از خواننده عزيز مي خواهم كه كمي حوصله به خرج دهند و نگويند كه حكايت غربت انسان حكايتي تكراري است. چرا كه اين حكايت را اين روزها هر چه تكرار كنيم باز كم است، لذا از دريچه اي ديگر به اين مهم مي پردازيم باشد كه تذكري باشد.


نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |

هوسبازی آقای نخست وزیر

 


نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |

 

کاشکی دکتر عاشق رهبر نبود ... کاشکی رودرروی حاج اکبر نبود

کاشکی دکتر از رجایی ها نبود ... خلق و خوی مردمیش ما را چه سود؟

کاشکی دکتر اختلاس مالی داشت ... تخریبش راحت می شد کاری نداشت

کاشکی دکتر کاری با دزدی نداشت ... دست دزدارو نمی بست وا میذاشت

کاشکی دکتر یار محرومین نبود ... معتقد بر مهدی و بر دین نبود

 

 

کاشکی دکتر بنزینش کارتی نبود ... یا شعارش ضد باندبازی نبود

کاشکی دکتر هی نمی گفت هولوکاست ... کاش نمی کشید هزاران مو ز ماست

کاشکی دکتر تعلیقو دنبال می کرد ...هی می رفت اروپا و هی حال می کرد

کاشکی دکتر هی نمی گفت هسته ای ... یا اقلآ می پذیرفت بسته ای

کاشکی دکتر ی ذره نم پس می داد ... جای سید با اوباما دست می داد

کاشکی دکتر دم ز اسرائیل می زد ... ریشه ی فلسطینو با بیل می زد

 

 

کاشکی از لیبرالیستی دم می زد ... حرف دین و داد و عدلو کم می زد

کاشکی کاپشن پوشیدن رو ترک می کرد ... حال شکلاتیارو درک می کرد

کاشکی دکتر با خانوم ها دست می داد ... تست روشن فکریشو خوب پس می داد

کاشکی ریشاشو ی ذره رنگ میذاشت ... روی پیشونیه ملت ننگ میذاشت

کاشکی بچش مسؤول مترو می شد ... روزمون نو روزیمون هم نو می شد

کاشکی از بعضی ودیعه می گرفت ... یا که از شهرام هدیه می گرفت

خب اگر اینجور می شد حرفی نبود ... مشکلی تخریبی یا دردی نبود

قدرت و ثروت همه با هم چنان ... تعریف دکتر می رفت تا آسمان

هی می گفتند یاد یار مهربان باز اومده ... یا می گفتند دکتر خوش رنگ و آواز اومده

 

 

اما اینها آرزویی بیش نیست ... احمدی نژاد به فکر خویش نیست

حرف تکلیف است و عشق مردمان ... احمدی چهار سال دیگر هم بمان

تو بدون تا زنده باشی احمدی ... خطی هست قرمز میانش با بدی

 

و اما آقای احمدی نژاد حرف آخر ما اینه :

رای ما بر نام تو آغاز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

شاعر : حاج رسول


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |

 

اولین سؤالی که در مباحث تعلیم و تربیت شایسته است طرح گردد ، تعریف تعلیم و تربیت است . به اعتقاد استاد ، تربیت پرورش استعداد درونی موجود است و با صنعت متفاوت است . صنعت پرورش نیست ، ساختن است ؛ به این معنی که شیئی یا اشیائی را تحت یک نوع پیراستنها و آراستنها قرار می دهند و میانشان ارتباط برقرار می کنند تا آنچه مورد نظر صانع است ، حاصل آید . از همین نکته می توان تفاوت جهت گیری در تربیت و صنعت را پیدا کرد . هدف تربیت رسیدن موجود زنده به کمال است اما در صنعت هدف سازنده اهمیت دارد ، اگر چه به از بین بردن استعدادهای درونی شیء منتهی گردد .

به عنوان مثال وقتی گوسفند به عنوان شیئی مورد ننظر باشد ، انسان در فکر چاق کردن گوسفند خواهد بود . اگر گوسفند به حال طبیعی رها شود ، تحریکات جنسی دائمآ او را به اطراف می کشاند و چنین نیست که سر گوسفند دائمآ مشغول خوردن علف باشد . در نتیجه انسان برای چاق شدن گوسفند او را اخته می کند  و به این ترتیب گوسفند فقط وقتش صرف خوردن علف خواهد شد .

 

 

از نظر چنین انسانی اخته کردن گوسفند کامل کردن گوسفند است ولی از نظر خود گوسفند چطور ؟  آیا تکمیلش کرده اند یا ناقص ؟ بدون تردید ،از نظر گوسفند نقصی در او به وجود آورده اند . این مثال درباره ی انسانها نیز قابل تعمیم است .

یکبار به انسان یا انسانها به چشم ابزار نگریسته می شود و آن در موقعی است که از آنان برای منافع خویش بهره برداری کنند و در چنین صورتی استعمال لغت تربیت صحیح نیست . چنانکه غلامها را که در قدیم خواجه می کردند ، از نظر خود غلام نقصی در وی ایجاد می کردند . اما از نظر آنهایی که می خواستند از این بردگان استفاده کنند کمالی در او ایجاد کرده بودند و به این ترتیب بهتر می توانستند از آنها به صورت یک ابزار در حرمسرا و غیر حرمسرا استفاده کنند .

 

 

التبه تربیت صحیح و همه جانبه ، زمانی محقق خواهد شد که اولآ به رشد و پرورش استعدادهای انسانی توجه شود و ثانیآ میان استعدادهای انسانی هماهنگی و تعادل ایجاد گردد و به این ترتیب در درون انسان نظامی واحد و منسجم حکمفرما شود و ثالثآ استعدادها در حد عالی از فعلیت به ثمر رسند . (تشریح دو قسمت اخیر از تعریف تربیت را می توانید در کتاب انسان کامل از استاد مطهری مطالعه بفرمایید . )،

ممکن است کسی بگوید قسمتی از تربیت پرورش است و قسمتی از پرورش تربیت یا لااقل بگوید اینجا دو نظریه است . از نظر علمای قدیم در این جهت شک و تردیدی نبود که قسمتی از اخلاقیات را باید در بشر به وجود آورد و به اصطلاح باید آن فضایل را به صورت ملکات در او ایجاد کرد .

از نظر علمای قدیم آدم تربیت شده آدمی است که آنچه را که فضیلت نامیده می شود در او به صورت خلق و خوی و ملکه درآمده باشد مانند ملکه سخاوت، شجاعت و . . . اصلآ گفته می شود تربیت فن تشکیل عادت است . روی این اساس مثل اینکه در بین قدمای علم اخلاق ، تردیدی در این جهت  نبوده که صفات و ملکات فاضله را باید به صورت نوعی عادت درآورد . عادت خودش ساختن است ، پرورش نیست ، پرورش ، رشد استعداد موجود است اما عادت نه .

استاد پس از طرح این مطلب ، در چند سطر نظریه ی قبلی خود را رها کرده و می گوید : از این نظر انسان موجود قابل ساختن است و اکثر اخلاقیات اموری ساختنی است و باید عادت شود و اموری نیست که ریشه اش در انسان وجود داشته باشد . مثلآ استقامت و شجاعت ، ممکن است کسی را طوری تریبت کنیم که شجاع از آب در بیاید یا طوری تربیت کنیم که شجاع از آب در نیاید . ممکن است کسی را عادت دهیم ملکه عفت در او به وجود آید و ممکن است آدم غیر عفیف و هوسرانی باربیاوریم . پس می توان گفت آنچه قبلآ گفتیم که تربیت صرفآ عبارت از پرورش است ، نه ساختن انسانها ؛ صحیح نیست بلکه قسمت اعظم تربیت ، ساختن انسانهاست به طور دلخواه .

    

 


نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |

 

 

بیشتر ما ایرانیان علاقه ای نداریم که دیگران از جزئیات مالی زندگی ما باخبر شوند . اگر هم گاهی اطلاعی از وضعیت مالی خود به دیگران می دهیم ، این اطلاع را در قالب انواع و اقسام اغراق ها و پزها قرار می دهیم تا مثلآ از طریق اشاره به خرید اتومبیلی جدید ، بابت این اتومبیل به طرف مقابل خود پز بدهیم و فخرفروشی کنیم

 

این روزها به سراغ هر حرفه و شغلی که بروید ، بیشتر آنها از وضعیت نابسامان خود گلایه و اعلام می کنند وضع خیلی خراب است و اصلآ کاسبی صرف ندارد

 

وضعیت صنف ستاره های سینما هم جدای از دیگر اصناف نیست . حتمآ شما بارها با این جمله در مصاحبه های هنرمندان سینمایی مواجه شده اید که ( من هنوز اجاره نشین هستم ) ، ( توانایی خرید خانه ندارم ) ، ( باید برای ما هم مانند مشاغل دیگر حقوق ثابت تعریف شود ) ، (اگر دوباره به سن و سال جوانی برگردم حتمآ کار دیگری انتخاب می کنم ) و . . . شاید شما هم مانند بیشتر مخاطبان با شنیدن این اظهارنظرها دلتان برای آنها بسوزد ، اما مثلآ اگر در ایام نوروز با چندتایی از این هنرمندان تماس بگیرید و بخواهید ایام نوروز را به آنها تبریک بگویید ، فیبرهای نوری ای که مقدمات این ارتباط را فراهم می کنند صدای این هنرمندان را یا از کشورهای حاشیه خلیج فارس به گوش شما می رسانند یا از کشوری خوش آب و هوا در قلب اروپا ! اگر هم این هنرمندان بنا به هردلیلی امکان سفر خارجی نداشته باشند ، حداقل گذران تعطیلات آنها هتلی در یکی از شهرها یا جزایر توریستی ایران است که قیمت اقامت یک شبه ی آن دو برابر حقوق یک کارمند معمولی است

 

واقعیت این است که افراد فعال در این رشته خرجهای فراوانی دارند خرجهایی از قبیل خرید لباسهای گرانقیمت ؛ شرکت در میهمانی های مجلل ؛ سوار شدن بر اتومبیلهای شیک و رفتن به سفرهای خارج از کشور . برخی از این بازیگران می گویند داشتن این زندگی مقدمه ی رشد در چنین حرفه ای است و اگر مثلآ بازیگری اتومبیل ارزان قیمت سوار شود ویا با کارهای دیگر از زندگی پر زرق و برق دوری کند ، جامعه هنری او را تحویل نمی گیرند و به مرور از صحنه ی رقابت حذف می شود

 

 

 

ستاره های سینما شیوه های مختلفی برای کسب درآمد دارند ، این روزها به لطف ساخت فیلم های نود دقیقه ای و رشد تولید سریال های تلویزیونی ، دستمزد بازیگران هم رشدی صعودی را طی کرده است . مثلآ بازیگر یکی از سریالهای تلویزیونی که این روزها در حال ساخت است ماهانه هجده میلیون تومان دستمزد می گیرد . دو بازیگر دیگر هم ماهانه پانزده میلیون تومان دستمزد می گیرند . در چنین سریالی حداقل دستمزد یک بازیگر ماهانه دو تا سه میلیون تومان است . این سریالها به دلیل طولانی بودن زمان ساخت آنها درآمد سرشاری را نصیب بازیگران آنها می کنند . البته دیگر اعضای گروه نیز درآمد خوبی دارند ، اما در چنین سریالی اختلاف درآمد بازیگر اصلی با مهم ترین فرد آن گروه _ کارگردان و مدیر فیلمبرداری _ بسیار زیاد است و گاهی یک سوم درآمد آن بازیگر نصیب کارگردان می شود . البته تفاوت دیگر بازیگران با دیگر عوامل فیلم در این است که آنها امکان فعالیت هم زمان در دو یا سه پروژه ی دیگر را نیز دارند و به همین دلیل گاهی در یک سال درآمدهای آنان به رقمی نجومی می رسد . یک مسئله ی دیگر هم که بیشتر در سریالهای تاریخی وجود دارد این است که با طولانی شدن مدت زمان فیلمبرداری این سریال ها یا تغییر در برنامه ریزی ساخت آنها گاه شرایطی پیش می آید که مثلآ بازیگری بعد از عقد قرارداد شش ماه منتظر آغاز فیلمبرداری می ماند و اگر کمی زرنگ باشد با هماهنگی مدیر برنامه ریزی و مدیر تولید سریال می تواند به گونه ای برنامه ریزی کند که در این شش ماه که طبق قرارداد حقوق ثابتی از آن طرح دریافت می کند ، در کار دیگری هم بازی کند و از فیلم یا سریال دیگری هم دستمزد دریافت کند 

البته ممکن است در برخی از طرح ها این پول با تأخیر پرداخت شود اما بیشتر بازیگران با سرمایه گذاری این پول در کارهایی مانند مسکن ، روز به روز بر درآمد خود اضافه می کنند

بیشتر بازیگران همیشه فضا را طوری جلوه می دهند که تهیه کننده پول آنها را خورده و هزار و یک بدبختی دارند و حقوق خود را هم نگرفته اند ، اما واقعیت جور دیگری است

دستمزدهای بازیگران در سینما هم رقم های بالایی را شامل می شود . مثلآ یک ستاره ی سینمایی برای ایفای نقش در فیلمی سینمایی بین ده تا پانزده میلیون تومان دستمزد دریافت می کند و بسته به حضور او در فیلم ، این رقم گاهی به سی تا چهل میلیون تومان هم می رسد . البته این رقم ها کاملآ توافقی است و مثلآ ممکن است بازیگری برای ایفای نقش در فیلمی چند میلیون تومان بیشتر دستمزد دریافت نکند ، اما در عوض برای سریال یا فیلم بعدی این کارگردان هم رزور شود

درآمد بازیگران سینما به اینجا هم ختم نمی شود . بازیگران برای حضور در هریک از برنامه های زنده ای که شما از شبکه های تلویزیونی تماشا می کنید ، بین یک تا پنج سکه ی بهار آزادی دریافت می کنند . حضور در مراسم های مختلف ، اجرای برنامه برای نهادها و حضور در تبلیغات هم برخی از راههای کسب درآمد بازیگران است که معمولآ رقمهای دریافتی نیز کاملآ شکل توافقی دارد و گاه خیلی زیاد و گاه کمی زیاد است 

در مجموع فعالیت در این حرفه با وجود سختی ها و مشکلاتی که در همه ی کارها وجود دارد فعالیتی پرسود و پر از درآمد است که اگر قرار باشد جزئیات آن از سوی دست اندر کاران آن بیان شود ، احتمالآ دیگر نمی توان با عناوینی همچون شغل فرهنگی از زیر بار پرداخت مالیات و عوارض آن فرار کرد

 

 

به نقل از روزنامه وزین جام جم 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 توسط محمد علی جوکار (نویسنده) | لينك ثابت |
» بگو چگونه مي‌خوابي تا بگويم كيستي
» حکایت
» عاقبت جنگ با خدا
» هفت خوان‌ازدواج
» فصل كشتار
» جزیره نشینان عصر ارتباطات
» هوسبازی آقای نخست وزیر
» هموطن با راُی خود همراه شو
» تعلیم و تربیت
» اندر حکایت دستمزد بازیگران
» مشتاقیست مایه ی مهجوری یا مهجوریست مایه ی مشتاقی ؟
» برو حالشو ببر
» تا حالا اونو از نزدیک دیدیش ؟
» عظمت و انحطاط مسلمین (قسمت چهار) و یا " ؟!! "
» عظمت و انحطاط مسلمین(قسمت سه) و یا "دیگران و قضا و قدر ما"
» عظمت و انحطاط مسلمین (قسمت دو) و یا" سر بدبختی ما"
» عظمت و انحطاط مسلمین(قسمت یک) و یا " چرا ما اینطوری شدیم ؟!! "
» درد دل محرمانه
» کل يوم عاشورا غزه شده کربلا
» عشق زمینی, مقدمه ی عشق الهی
»
» علی آبادی دو شغله!
» بررسی نامه احمدی نژاد به اوباما در مجلس
» قانون اول عشق
» ادبیات کهن در آینه ی امروز(برگرفته از مجله ی وزین راه زندگی به نقل از علیرضاحسنی)
» صحبتهای"لوناردو دی کاپریو" درباره "گلشیفته فراهانی"
» مسابقه ایده های گوگل!...بشتابید....!
» عکس های گلشیفته و دی کاپریو در فیلم جدید
» یادداشت
» عشق و محبت از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی