|
هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

هفت خوانازدواج
ازدواج بيخواستگاري، معني ندارد. مگر اينكه يكي را به زور و بيآنكه از قبل بداند چه خبر است، به عقد كس ديگري در بياورند. اما در بقيه حالتها، حتما يكي از دو طرف ازدواج، از آن يكي ميخواهد كه با او ازدواج كند. حالا اينكه جواب چه باشد، ازدواج به زور باشد يا با طيب خاطر و پر از عشق؛ يا با وجود مخالفت خانوادهها انجام بشود، بحث ديگري است. مهم اين است كه اين وسط چيزي به اسم خواستگاري اتفاق افتاده و اين اتفاق مهمياست.
بجز آداب و رسوم مربوط به دورهاي كه دست دختر چايي به دست ميلرزيد و داماد سربه زير نگاههاي زيرزيركي و دزدانه ميكرد، راههاي ديگري هم براي خواستگاري وجود دارد. مثل خواستگاريهاي اينترنتي، خواستگاري از طريقsms يا يواشكي خواستگاري كردن، كه به خاطر دردسرهاي بعدي توصيه نميشود.
خواستگاري در روش سنتياش با حضور پدر و مادر، خواهر بزرگ، عمه، خاله متين، عمو جان، زندايي كتانه و تعداد زياد ديگري از اهل فاميل برگزار ميشود. معمولا تصميم نهايي را همه با هم ميگيرند، اما همه خوب ميدانيم كه حرف، حرف پدر خانواده است.
در اين روش، تصور همه اين است كه در نهايت، زن بيچاره بدبخت ميشود. اما اين همه واقعيت نيست. واقعيت اين است كه اگر قرار باشد بدبختي اتفاق بيفتد، براي هر دو طرف است و اين همان راز بزرگ ازدواج است. هيچوقت در بدبختيها و خوشبختيهايت تنها نيستي. ترسناك به نظر ميآيد، اما دوست داشتني هم هست.
يكي از عوارض بعد از ازدواج كه براي بعضيها عود ميكند، جدايي است. اين جدايي اغلب هيچ جنبه رمانتيكي ندارد و با دعوا و كتك كاري و در موارد استثنايي حتي كشت و كشتار همراه است.
گاهي كه به آمار طلاق در كشورهاي مختلف دنيا توجه ميكني، به نظر ميرسد آدمها به خاطر طلاق است كه ازدواج ميكنند. تعداد آدمهايي كه چند بار ازدواج كرده و بعد از هسرشان جدا شدهاند در اغلب كشورهاي دنيا، بخصوص آمريكا، استراليا و كانادا در حال افزايش است. انگار جادوي ازدواج آدمها را ول نميكند، اما از آنجايي كه غربيها امور مربوط به ازدواج و تشكيل خانواده را آنقدرها جدي نميگيرند، خيلي زود به قسمت جدايي ميرسند. در واقع آنها دركي از مفهوم سوختن و ساختن ندارند.
ازدواج يك جورهايي نعمت به حساب ميآيد و در اسلام هم به آن خيلي سفارش شده است. ائمه و پيامبر اسلام (ص) هم توجه ويژهاي به بحث ازدواج داشتهاند و احاديث بسياري از ايشان درباره ازدواج و آداب خواستگاري، چگونگي مراسم و شرايط دو طرف، تعدد زوجات و حقوق زن و مرد بر هم، وجود دارد.

ازدواج و قيل و قالش
خيليها از ازدواج فرار ميكنند و دلايل زيادي هم برايش دارند. بيپولي، پدر و مادر بيمار، پيدا نكردن همسر مناسب و ... اما واقعيت اين است كه همه اينها بهانه است. ترس از قبول كردن مسووليت است كه دختران و پسران جوان و دم بخت را از فكر ازدواج ميترساند. تصور اينكه بايد علاوه بر خودشان هر روز كس ديگري را هم دور و برشان ببينند، با او غذا بخورند و خلاصه مسووليت يك زندگي دو نفره را تا آخر عمر روي دوششان احساس كنند. البته اين ترس بيشتر در مردها وجود دارد. مرد ايراني و غير ايراني ندارد. مشكلي است كه همه مردهاي دنيا با ازدواج دارند؛ آنها فقط ادعاي توانمندي و قدرت ميكنند اما پاي يك مسووليت كوچك كه وسط ميآيد بيشترشان يا جا ميزنند يا با ترس و لرز جلو ميآيند.
البته مشكلات ديگري هم هست كه ميتوانند مانع شكل گرفتن يك ازدواج بشود. بيپولي مهمترين آنهاست. بيپولي معنياش اين است كه خانه شخصي در كار نيست، قرار نيست ماشيني كه داريم خيلي شيك باشد، جهيزيه آنچناني وجود ندارد و همه اش يك مشت كاسه بشقاب است، كسي به تو پول قرض نميدهد و خلاصه اينكه بهتر است عطاي ازدواج را به لقايش ببخشي. حتي ممكن است بعضيها تو چشمتان نگاه كنند و بگويند: «با اين وضعت ازدواجم ميخواي بكني؟»

شكستهاي عاطفي متعدد هم ميتواند شما را از ازدواج بترساند يا حتي بيزار كند. يك قلب شكسته چيزي نيست كه به اين راحتيها ترميم بشود و بتواني يكي ديگر را تويش جا بدهي. زمان ميبرد و حسابي از آدم انرژي ميگيرد. طوري كه ممكن است تو را از ازدواج بيزار كند و مثلا با خودت فكر كني كه همه مردها همينطوري هستند، دخترها همه سر و ته يك كرباسند و به اين ترتيب تا آخر عمر ازدواج نكرده بماني.
كار نداشتن هم بهانه خوبياست براي مجرد ماندن. خيلي واضح است كه اگر شغلي نداري، تازه اخراج شدهاي يا داري به صورت داوطلبانه و رايگان براي جايي كار ميكني، بهتر است فكر ازدواج را از سرت بيرون كني.
با همه اين مشكلات، حتما دلايلي هست كه نه تنها دختران و پسران جوان، بلكه همه آنهايي كه يك بار طعم زندگي دو نفره را چشيدهاند، با علاقه تمام سراغ ازدواج ميروند. راز ازدواج در تنها نبودن است. وقتي جوان هستيد، در سني كه همه منتظرند بزودي شما را با حلقه ببينند، علاوه بر همه خوبيهاي ازدواج، تصور اينكه ديگر تنها نميمانيد، از همه بيشتر تشويقتان ميكند. وقتي از تنهايي داريد خفه ميشويد، دنيا با تمام سياهيهايش حلقومتان را گرفته و ول نميكند، آسمان و زمين دارند به هم ميرسند و بزودي شما را بين خودشان له ميكنند، فكر اينكه كسي آن بيرون منتظر شماست و اگر نه همين حالا، اما بيشتر وقتها به شما فكر ميكند، واقعا آرامش بخش است.
بعضيها آدم ازدواج هستند. اصلا به دنيا آمدهاند كه ازدواج كنند و زندگيشان حتما يك جايي با جاده ازدواج برخورد ميكند. اين آدمها مادرهاي خوبي براي بچههايشان هستند و مردهاي واقعي براي زندگي زناشوييشان. زندگي اين آدمها فقط با ازدواج سر و سامان ميگيرد. اين بخشي از تقدير آنهاست و تنها يك بد شانسي ميتواند آنها را از مسيري كه طبيعت برايشان در نظر گرفته، منحرف كند.
ازدواج اين امكان را به ما ميدهد كه بچهدار شويم و نسلمان را كه حسابيهم به آن مفتخريم، از خطر انقراض نجات بدهيم. علاوه بر مساله بقاي نسل، بچهدار شدن زندگيتان را با شادي، غم، دعوا، شور و شوق همراه ميكند. مهم اين است كه شما را از يكنواختي در ميآورد؛ حتي اگر يكدفعه به خودتان بياييد و ببينيد كه تمام عمرتان را به پاي آن بچه خرج كرده ايد.
يكي ديگر از مزاياي ازدواج، موقعيتي است كه برايتان فراهم ميكند. شما ديگر به عنوان يك آدم بزرگ كه حرفش برو دارد شناخته ميشويد. ديگر ميتوانيد در جمع همكاران متاهلتان صاحب نظر باشيد و وقتي دوستان مجردتان را ميبينيد، تظاهر كنيد كه زندگيتان بسيار معقولتر از روشي است كه آنها براي زندگيشان در پيش گرفتهاند.
قوانين اجتماعي كه به نفع مزدوجها تنظيم شده، امكانات زيادي را در اختيارتان ميگذارد مهمتر از همه اينكه ميتوانيد وام ازدواج بگيريد!

سيما دهقان |